عاشقتم
ساریناجونم فکر نمیکردم انقد دختر آرومو و صبوری باشی برعکس داداشی که چهار ماه تموم همش گریه میکرد خداروشکر تو دخترخوبی هستی و فقط برا شیرخوردن ی کوچولو گریه میکنی. الان 20 روزه که دنیا اومدی و خداروشکر شبارو خیلی خوب میخوابی فقط برا شیرت بیدار میشی و قان و قون میکنی و روزا هم وقتی گرسنه هستی دستتو میخوری و من میفهمم که شیر میخای. وقتی هنوز دنیا نیمده بودی نگران همین مسئله بودم که تو هم بخواهی مثل داداش مدام گریه کنی. با اینکه دوران بارداری سخت و پرخطری داشتم اما خداروشکر الان که دنیا اومدی خیلی خوبی و من از این بابت خیلی خوشحالم و خدارو شکر. بابایی هم هنوز پاش تو گچه و من سرم خیلی شلوغه و تو خیلی خوب همکاری میکنی عزیزم. عاشقتم غشقه من ...
نویسنده :
مامان
15:29
پای بابایی شکست
امروز ده روزه که دنیا اومدی. بابایی که رفته بوده باشگاه با دوستاش موقع بازی پاش پیچ خورد وقتی اومد خونه دیدم مچ پاش خیلی کبوده و ورم کرده زنگ زدم پدرجون اومد بابا رو برد دکتر وقتی اومدن دیدم پای بابایی تو گچه خیلی شوکه شدم و ناراحت. آخه تو هنوز خیلی کوچولویی و منم هنوز سرحال نشدم و ی داداشی داری که باید حواسم به درس و مشقه اونم باشه بابایی هم که اینجوری شده . دکترم که گفته باید 6 هفته بابا پاش تو گچ باشه و این خیلی برا هممون بده. ایشالا که زودتر خوب شه. ایشالا که هیچ بابایی مریض نباشه.
نویسنده :
مامان
15:00
مهمونی
امروز هفت روزه که دنیا اومدی و تصمیم گرفتیم ی مهمونی کوچولو به شکرانه سلامت متولد شدنت بگیریم. کلی مهمون دعوت کردیم و کلی بهمون خوش گذشت و خاله و مامانی کلی زحمت کشیدن برای این مهمونی دستتشون درد نکنه راستی یادم رفت بگم روز پنجم تولدت که اومدم لباساتو عوض کنم بند نافتم افتاد و دیگه راحت میشه بغلت کنم و بهت شیر بدم. بند ناف همون چیزیه که وقتی نینی تو دل مامانشه غذاها و ویتامینایی که برای نینی لازم و ضروری هست از این راه به نینی میرسه تا نینی بتونه تو دل مامانش بزرگ بشه و صحیح و سالم دنیا بیاد.
نویسنده :
مامان
14:52
شناسنامه
دخترکم امروز بعد از تست غربالگری ی برگه ای بهمون دادن که مجوز گرفتن شناسنامه بود. فرداش بابایی اونو برد ثبت احوال و شناسنامه گل دخترمو صادر کردن و شما صاحب شناسنامه شدی
نویسنده :
مامان
14:36
تست غربالگری
خوشگلکم امروز 3 روزه که تشریف آوردین و باید ببریمت تست غربالگری تا ی وقتی خدایی نکرده مشکلی نباشه . تست اینجوریه که از دوتا پاشنه پای نوزاد چند قطره خون میگرن ی وقت بچه تیروئید یا مشکلاتی ازاین قبیل نداشته باشه. خلاصه ما ساعت 9 صبح رفتیم مطب برای این کار ولی خانم منشی نذاشت من بیام تو گقت مامان بزرگ نوزاد باید بیاد. با مامانی رفتی تو بعد از 45 دقیقه ت شریف آوردین دل تو دلم نبود اما وقتی دیدم خوابی خیالم راحت شد که گریه نکردی. مامانی میگفت این دختر خوشخوابت از اول خواب بوده فقط موقعی که سوزن رو به پات زدن ی کوچولو نق زدی و دوباره خوابیدی. عصریم رفتیم برای تست زردی تو بیمارستانی که دنیا اومدی پیش آقای دکتری که موقع تولد شمارو چک...
نویسنده :
مامان
1:53
بدون عنوان
وقتی سارینا دنیا اومد لحظه دیدار سارینا با مامانی و بابا اولین دیدار مامان و سارینا ...
نویسنده :
مامان
22:21
تولدت مبارک
٩ بهمن 88 پروردگار مهربون برای دومین بار هدیه ای آسمانی به ما عطا کرد و فرشته ای زمینی شد و داداش کوچولوش (سجاد) صاحب یه خواهر به اسم سارینا شد. که به معنی پاک و خالص است و معنی دیگرش همانند خورشید تابان. امیدوارم که همیشه همانند اسمش باشه و روزگار با او یار و مهربان باشد و از همه بلاها و بدی ها به دور باشه و خداوند مهربان پشت و پناهش باشد. ٱمین
نویسنده :
مامان
14:26







